برشی از کتاب: یاد کن روزی را که «حنه»، پیرزنی سالخورده و ناتوان نشسته بود زیر سایه درختی که دید پرنده ای دارد به جوجه خود دانه می خوراند. از این رو به یاد آورد که خود فرزندی ندارد. ذوق داشتن فرزند در آن سن و سال دوباره در او جان گرفت و خداوند را بخواند که "ای کاش خداوند مرا فرزندی ارزانی فرماید". حنه در زیر آن درخت با خدای خود پیمان بست که اگر خداوند پسری به او ارزانی دارد، وی را از دربانان و کارکنان بیت المقدس گرداند. حنه بچه خود را با همان پیمانی که با خداوند بست، آزاد گردانید؛ در حالیکه نمی دانست اگر خدا دعایش را اجابت کند، فرزندش پسر است یا دختر.
#نسخه الکترونیکی کمک در کاهش تولید کاغذست. #اگر_مالک_یا_ناشر_فایل_هستید، با ثبت نام در سایت محصول را به سبدکاربری خود منتقل و درآمدفروش آن را دریافت نمایید.
تعداد مشاهده: 551 مشاهده
فرمت محصول دانلودی:.zip
فرمت فایل اصلی: PDF
تعداد صفحات: 36
حجم محصول:0 کیلوبایت
کد کاربری 14926سایر فایل ها